برای دوستم مسعود
جادوگر با چوب دستش به اشياء رنگ و روي ديگر مي دهد تا در شرايط حال برايش كارا باشند ، فلوبر هم با قلمش در سال 1865 صفت sentimental را دگرگون مي كند تا شوري كنش پذير را بيان كند . معاني چون عشق هاي آبكي احساسات سطحي دروغ پردازي هاي عاطفي و تزوير احساسي تا قبل از نوشتن رمان تربيت احساسات براي صفت sentimental بوده است . اين صفت در سال 1768 از انگليسي به فرانسوي آورده شده و در اوايل قرن نوزدهم هم خانواده هاي ديگرش نيز به فرانسه آورده شدند ، كه تا قبل از داستان فلوبر بر همان معاني طنز آلود و آبكي دلالت مي كرد ، كه تصويري از رويدادهاي همان دوران بوده است ، كه معادل چنين احساساتي را در شعر " انسان انتزاعي " ويليام بليك انگليسي (حول و هوش اوايل قرن نوزده سروده شده است ) مي توان به وضوح يافت .
فلوبر مي گويد: " لازمه ي دست يافتن به احساس و عاطفه ي ديگران اين است كه توان آن را بيابيم تا خويشتن را فراموش كنيم و چنان احساس كنيم كه گويي ديگري خود ماست1 " .در كشور هايي مثل ايران كه هنوز دموكراسي را تجربه نكرده اند و ساختاري استبدادي بر ذهن آنها حاكم است ، توان درك حضور ديگري را ندارند ، احساسات وعشق هايي معمولن خود محورانه و بي رحم و رياكارانه و در طرف ديگر آن تواضع ، ترس و اشك شكل مي گيرد ، در اين نوع جوامع رشد مي كند . نتيجه ي آنها رشد عشق هاي آبكي و دروغ هاي عاطفي است و از يك طرف ديگر اميد باختگي ها و سرخوردگي ها شكل مي گيرند طوري كه فروغ مي گويد " ما چون مردگان هزاران هزار ساله به هم مي رسيم و خورشيد بر تباهي اجساد ما به قضاوت مي نشيند "
اين نوع احساسات به دليل ذات فرساييشان به سرخوردگي بي رحمي ريا كاري و دورويي تبديل مي شوند و ديگر توان بودن ندارند . طوري كه در ايران احساسات مورد چپاول عقده هاي فردي و اجتماعي قرار مي گيرد ، از يك طرف حداقل روابط احساسي در جامعه منع مي شود و از طرف ديگر بستر هاي موجود يا تابع مد هستند مثل داشتن چند دوست دختر يا دوست پسر ، يا به شكل اينتر نتي است ، يا به صورت تلفن هاي شبانه روزي است و..........
يكي از ويژگي هاي اين نوع احساسات عدم درك تنهايي يك نفر از طرف شخص متقابل است و برعكس . حداقل به تنهايي طرف متقابل احترام نمي گذارند ، حتي به تنهايي خود نيز احترام نمي گذارند . شور كنش پذيري كه فلوبر از آن سخن مي گويد به طور تنگاتنگي با تنهايي انسان پيوند خورده است . در قرني كه انسان به تنهايي خود بيش از گذشته پي برده است بايد شور و شوق و احساساتش با اين تنهايي نيز همگون باشد .
اين دو موضوع در داستان " وقتي از عشق سخن مي گوييم " كارور به خوبي كنار هم گذاشته شده اند .
فلوبر مي گويد :" اين كتاب [تربيت احساسات] داستان عشق است ،داستان شور; اما شوري كه هم اكنون توان بودن را داشته باشد; شوري كنش پذير " " مشخصه ي ارس (خداي يوناني عشق ) مدرن است2 "
حكايت فردريك مورو است كه تعلمي نا كام از زندگي اجتماعي و عاشقانه را عينيت مي بخشد . سرگذشت شخصي قهرمان به عنوان نمونه اي از يك تجربه ي همگاني نقل شده تا از پس تقدير فردي او ، شرح حال مشترك يك نسل به تصوير كشيده شود3 .
داستان آموزشي را به حماسه اي از اميد باختگي ها و سرخوردگي ها بدل مي كند4 .
الگوي آرماني مدرن بوجود آورد5 .
انسان انتزاعي6
رحمي نبود
اگر ديگري را فقير نمي كرديم
بخشش نبود
اگر ديگران به شادي ما بودند
ترس دوجانبه آشتي مي طلبد خلق مي كند
تا عشق هاي خود محورانه ريشه بگيرند
بي رحمي دام ببافد
و گسترش دهد با علاقه خويشتن را
انسان با ترس مقدس مآب همنشين شود
با اشك آبياري كند زمين را
و تواضع ريشه بگيرد ،
زير پاي او .
طولي نمي كشد سايه ي ملال انگيز رمز
در سر او گسترده مي شود
و كرم و مگس
تغذيه مي كنند راز را .
ميوه ي ريا و تقلب زاييده مي شود ،
گلگون و شهد، آماده ي خوراك
و در انبوه سايه اش
كلاغ آشيانه مي سازد .
خدايان زمين و دريا ، ميان طبيعت به جستجوي درخت مي آيند
چه بيهوده!
تك درخت فقط در ذهن انسان در حال رويش است.
پي نوشت :
1و2و3و4و5 . تاريخچه ي يك عنوان – پي ير مارك دو بزي – ترجمه ي مهسا بخشايي – فصلنامه ي سمرقند شماره ي 15و16 ويژه نامه ي رنج و عشق
6. ويليام بليك – ترجمه ي ملك تاج طيراني – نشريه ي گلستانه شماره 86